وقتی شیطنت از حد میگذرد: مدیریت زورگویی و رفتار پرخطر در کلاس

توی یکی از کلاسهام، شاگردی دارم که شیطنتهاش از حد گذشته. از همون جلسهی اول مشخص بود که قراره ماجرا زیاد داشته باشیم!
دائم وسط کلاس راه میره، با صدای بلند حرف میزنه، گاهی جیغ میکشه و همکلاسیهاشو مسخره میکنه.
اما با همهی اینها، سعی کردم مدیریتش کنم.
براش نقش خاصی در کلاس تعریف کردم، نمایندهاش کردم، فعالیتهایی طراحی کردم که همراه با حرکت باشه، حتی براش امتیازهایی گذاشتم که بقیه نداشتن.
اما متأسفانه هیچکدوم باعث نشد رفتارهاش بهتر بشه. نه با من همکاری میکرد، نه با کلاس.
هر بار که میخواستم متنی بخونه، میگفت:
«نمیخونم.»
یا میخواست صندلیشو عوض کنه، یا مقاومت میکرد.
رفتارهاش کمکم از شوخی گذشت و جدی شد.
تا اینکه توی یکی از جلسات، بدون هیچ دلیل خاصی، شروع کرد همکلاسیهاشو کتک زدن.
بچههای دیگه مقاومت نکردن. فقط نگاهش کردن و مثل قبل، تسلیم شدن.
اون لحظه، نمیدونم چی شد، ولی من نتونستم این زورگویی رو هضم کنم.
به شوخی دستهاشو گرفتم، به اون چند نفری که کتک خورده بودن گفتم:
«بزنیدش، همونجوری که زده شما رو!»
ولی خب، بچههای دیگه نه زورشون میرسید، نه جرأت داشتن.
اون شاگرد هم ولکن نبود. باز تو کلاس زد، تهدید کرد که بعد از کلاس هم ادامه میده.
وقتی کلاس تموم شد، اون شاگرد رفت توی نقش مظلوم. گفت در حقش ظلم شده، و ماجرا رو طور دیگهای برای مادرش تعریف کرد.
مادرش هم با لحن بسیار تند و توهینآمیز تماس گرفت و شروع کرد به متهم کردن من. گفت:
«مگه تو کی هستی؟ اگه باباش بفهمه، میکشنت! همهی معلمهای مرد وحشیان!»
من آروم گفتم:
«من فرزند شما رو نزدم. فقط وقتی دیدم داره همکلاسیهاشو میزنه، دستشو گرفتم و خواستم بچههایی که آسیب دیدن، حس امنیت پیدا کنن.»
اما واقعیت اینه که اون شاگرد نه تنها آسیب ندیده بود، بلکه بدن بچههای دیگه رو با زدنهای مکرر، قرمز و کبود کرده بود.
🤯 چیزی که هنوز فکرمو مشغول کرده اینه که بعضی از بچهها چرا به این سطح از خشم و قدرتنمایی میرسن؟
چرا همکلاسیهاش انقدر بیدفاع بودن؟
و چرا بعضی والدین، بدون بررسی، سریعترین واکنششون، پرخاش به معلمه؟
نمیدونم. فقط میدونم که اون روز، از ته دل خسته شدم.
و هنوز فکر میکنم:
ما چطور باید هم از بچهها محافظت کنیم، هم از خودمون؟


دیدگاهتان را بنویسید