وقتی یک کودک بیصدا گریه میکند؛ درس مهمی که از سامان یاد گرفتم | Drzzone
یکی از بچهها، سامان، یهدفعه رفت یه گوشه و شروع کرد به گریه کردن.
گریهش بیصدا بود، فقط اشک میریخت، بدون اینکه چیزی بگه.
من رفتم کنارش، با مهربونی پرسیدم: «سامان، چی شده؟ ناراحتی؟ چطوری میتو...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
جلسه اول با یک شاگرد خاص؛ تجربه واقعی یک معلم زبان کودک | Drzzone
بچهها! این یکی واقعاً یه مورد خاص بود...
امروز اولین جلسهم با یه شاگرد جدید بود که تازه به من سپرده بودنش. از همون لحظهی اول، فهمیدم قراره روز سختی داشته باشم!
ببینید... جد و آباد منو آورد جل...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
چطور اشتباهگیریهای مداوم میتونه اعتماد به نفس زبانآموز رو نابود کنه؟ | Drzzone
یکی از شاگردان نوجوانم هست که درس رو خوب میفهمه، اما موقع سؤال جواب دادن یهو سکوت میکنه.
کلاسش اینطوریه که با یه نفر دیگه همزمان سر کلاسه، و اونم نوجوانه. وقتی که میخواد سؤال جواب بده، استرس م...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
وقتی فهمیدم رمز موفقیت یک معلم، «همراه شدن با دنیای بچههاست» | Drzzone✨
من قبل از اینکه کارمو بهطور رسمی تو عرصه آموزش شروع کنم، جستهگریخته کارهایی انجام داده بودم... به کودک و نوجوان و حتی بزرگسال آموزش داده بودم... از وقتی خودمو شناختم توی کانون پرورش فکری کودکان و نو...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
جلسه اول کلاس؛ وقتی یک استیکر ساده میتونه کلاس رو نجات بده | Drzzone😄✨
امروز جلسه اول کلاسم بود
منم برا وسیله همراه خودم هم عروسک برده بودم هم دو مدل برچسب و استیکر
گفتم جلسه اول با انجام چند تا کار مثبت و خوب بودنشون ، بهشون برچسب بدم که هم نظرشون جلب شه و هم علاقه ...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
سه کلاس، سه دنیا! چرا روش تدریس باید متناسب با بچهها طراحی بشه؟ | Drzzone
خب، تجربههای اخیرم از کلاسهای مختلف خیلی جالب بودن و نکات زیادی بهم یاد دادن.
یه کلاس Family 2D دارم با بچههایی که سطحشون واقعاً عالیه. لپتاپ برده بودم و درسی که داشتیم درمورد weather بود. دو تا ...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
از خوابآلودگی تا فوتبال! | Drzzone
یه شاگرد دارم که از مدرسه میاد، خستهست، کلاس هفتمه، و سر کلاس همیشه خوابش میگیره، اصلاً گوش نمیده به درس، با خودش هم مداد نمیاره، هیچی نمینویسه. کلاس هم فقط دو نفرهست.
مامانش هم اومده بود و به...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
از اشک تا لبخند، فقط یک دندون فاصله بود! | Drzzone
امروز سر کلاس یه اتفاق غیرمنتظره افتاد. یکی از بچهها موقع بازی ناگهان دندون شیریش افتاد.
اولش خودش خیلی ترسید، چون فکر کرد اتفاق بدی براش افتاده. وقتی بقیهی بچهها هم دیدن دندونش افتاده و کمی خون...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان

