چهار گروه، یک کلاس: تجربه مدیریت کلاس Starter 2 و تفاوت سطح یادگیری کودکان

کلاسهامون در کل ۱۱ جلسهست (فاینال رو حساب نکردم). این کلاس برای همهی بچههای Starter 2 هست، یعنی چهار تا گروه مختلف با هم میان.
یه سری از بچهها بعضی از حروف رو قبلاً یاد گرفتن، ولی یه عده هنوز بلد نیستن. واسه همین توی نوشتن و املا هم ضعیفن. مثلاً الان توی درس اعضای بدن، «دست» رو بلدن، ولی نمیتونن درست بنویسنش.
من واقعاً موندم با این شرایط چطوری قراره ازشون فاینال بگیرن! وقتی هم پرسیدم، جواب درستوحسابی ندادن.
منشی موسسه خیلی تند حرف میزنه و یهجورایی باهاش ارتباط گرفتن سخته. وقتی میخوام دربارهی درس یا بچهها باهاش صحبت کنم، زود بداخلاق میشه.
هی میگه «خودت کنترلشون کن»، ولی وقتی خودم سعی میکنم کنترل کنم، اوضاع بدتر میشه!
یهبار هم وسط توضیح درس، یکی از بچهها یهجوری دستشو جلوی من گرفت که حس کردم داره میگه «من درست میگم». خیلی رفتار عجیبی بود، واقعاً نمیدونستم چیکار کنم.
چیزی که توی این جلسات دارم میفهمم…
گاهی فکر میکنم ما معلمها یه کلاس داریم، ولی در واقع داریم با چهار گروه متفاوت کار میکنیم؛ با سرعتهای مختلف، تواناییهای متفاوت، و حتی آمادگی ذهنی نابرابر.
از یه طرف فشار فاینال هست، از طرف دیگه، هنوز بچهها حروف رو کامل بلد نیستن.
درست مثل اینه که ازشون بخوای یه پازل کامل کنن، وقتی هنوز تکههای اولیهش رو ندارن.
تعامل سخت با کادر هم یه مانع دیگهست. وقتی حرفزدن راحت نیست و حمایت نمیگیری، حس تنهایی توی کلاس بیشتر میشه.
و از همه سختتر، رفتارهای غیرمنتظرهی بچههاست.
وقتی با یه حرکت ساده مثل «دست بالا گرفتن»، معلم رو از تعادل ذهنی خارج میکنن! اونجا دقیقاً باید تصمیم بگیری:
حفظ آرامش، یا واکنش؟
توضیح دادن، یا نادیده گرفتن؟
اینجا دارم کمکم یاد میگیرم که شاید نشه همهچیز رو کنترل کرد؛
اما میشه گوشدادن، دیدن، و همراه شدن با شرایط واقعی کلاس رو تمرین کرد.
وقتی با چند گروه مختلف تو یه کلاس کار میکنیم و بچهها هر کدوم سرعت و انرژی خودشون رو دارن، یاد میگیریم که آرامش خودمون چقدر مهمه. کنترل کلاس و مدیریت رفتار بچهها مهارتیه که هر معلم حرفهای بهش نیاز داره.


دیدگاهتان را بنویسید