کودک، نوجوان یا بزرگسال؟ تجربهی من از سه دنیای متفاوت تدریس
کودک، نوجوان یا بزرگسال؟ تجربهی من از سه دنیای متفاوت تدریسبزرگسال: کلاس با بزرگسال از نظر من راحتتره. اول اینکه نیاز نیست برنامهی پیچیدهی خاصی بچینید و اینکه میتونید از بازیهای آنلاین کمک ب...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
کلاس مختلط، بدون هماهنگی | تجربه واقعی و تحلیل آموزشی مدیریت کلاس پرچالش
کلاسشون مختلط شده، چون قبلاً تعدادشون کم بوده و نمیرسیده به تعداد لازم، برای همین بچهها رو با هم ترکیب کردن.نمیدونم قبلاً توی بازیها یا کلاسها چطور بود، ولی این بچهها به زور کنار هم گذاشته ش...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
داستان کلاس زبان | قیچی، شیر کاغذی و یک معلم سردرگم! تجربه واقعی از مدیریت کلاس کودکان
امروز قرار بود بچهها یک شیر کاغذی بامزه درست کنن. قیچی، چسب، کاغذ رنگی... همهچی آماده بود.اما من؟ هنوز برای طوفانی که در راه بود، آماده نبودم!یکی از بچهها، کمشنواست. معمولاً باید چند بار ب...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
وقتی ست لباس معلم مهمتر از درس میشود! 😄
یکی از اتفاقات خیلی جالبی که توی کلاس من افتاد این بود که همون جلسه اول دو تا دختر که باهم دوست بودن به اسم های رومیسا و آیدا اصرار داشتند آخر کلاس ک تیچر جلسه بعدی چی میپوشی ما همون و بپوشیم منم گفتم...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
اولین روز کاری من در کلاس آنلاین؛ وقتی همهچیز طبق برنامه پیش نرفت!
اولین روز کاریم، در حالی که پشت سیستم نشسته بودم و چاییم رو میخوردم، منتظر بودم این ده دقیقهی باقیمونده تا شروع کلاس هم بگذره. دروغ چرا؟ هم استرس داشتم و هم ذوق. فکر میکردم همهچیز تحت کنترله! لسن...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
تفاوت کلاس دخترها و پسرها؛ تجربه واقعی یک معلم از مدیریت انرژی در کلاس
من رفتم سر کلاسهایی که بچههاشون دخترهای ده و نه ساله بودن.واقعا بچهها خیلی پرانرژی و شلوغ بودن! یعنی همهشون درست همون رفتاری رو داشتن که قبلاً شما گفته بودید.من سعی میکردم کنترل کنم، ولی ...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
وقتی یک کودک بیصدا گریه میکند؛ درس مهمی که از سامان یاد گرفتم
یکی از بچهها، سامان، یهدفعه رفت یه گوشه و شروع کرد به گریه کردن.گریهش بیصدا بود، فقط اشک میریخت، بدون اینکه چیزی بگه.من رفتم کنارش، با مهربونی پرسیدم: «سامان، چی شده؟ ناراحتی؟ چطوری میتو...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
جلسه اول با یک شاگرد خاص؛ تجربه واقعی یک معلم زبان کودک
بچهها! این یکی واقعاً یه مورد خاص بود...امروز اولین جلسهم با یه شاگرد جدید بود که تازه به من سپرده بودنش. از همون لحظهی اول، فهمیدم قراره روز سختی داشته باشم!ببینید... جد و آباد منو آورد جل...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان

