کلاس من، قسمت 2 | وقتی یه بازی کوچولو، کلاس شلوغ رو نجات میده! | Drzzone
توی این قسمت از «کلاس من» Drzzone، من و حنا یه خاطره بامزه ولی واقعی از کلاسهای شلوغ کودک تعریف میکنیم.حنا اون روز هر کاری کرد کلاس آروم نشد، تا اینکه از یه ایدهی ساده—بازی «صدای جادویی»—استفاد...
21 آذر 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
از خوابآلودگی تا فوتبال! | Drzzone
یه شاگرد دارم که از مدرسه میاد، خستهست، کلاس هفتمه، و سر کلاس همیشه خوابش میگیره، اصلاً گوش نمیده به درس، با خودش هم مداد نمیاره، هیچی نمینویسه. کلاس هم فقط دو نفرهست.مامانش هم اومده بود و به...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
از اشک تا لبخند، فقط یک دندون فاصله بود! | Drzzone
امروز سر کلاس یه اتفاق غیرمنتظره افتاد. یکی از بچهها موقع بازی ناگهان دندون شیریش افتاد.اولش خودش خیلی ترسید، چون فکر کرد اتفاق بدی براش افتاده. وقتی بقیهی بچهها هم دیدن دندونش افتاده و کمی خون...
25 آبان 1404
ارسال شده توسط نرگس زارعیان
وقتی یک آبنبات ساده، یک کلاس را ساخت؛ معنای پنهان توجه و ارزشگذاری در دنیای کودکان
یه کلاس دارم رنج سنی 7_8سالبرک تایم بود (زنگ تفریح) دوتا از دخترا بهم آبنبات ترش داد ک بوی خیلی خوبی میداد بعد فقط و فقط اینو به من و یکی از استیودنت ها (شاگردها) مهدیار داد این پسره کراش العالمی...
20 آبان 1404
ارسال شده توسط ادمین
- 1
- 2
